|
|
|
|
|
اعوذ بالله من نفسي... پدر،مادر نمي دونم چه معنايي تو اين دو واژه ي آسموني نهفته كه هر وقت به زبونشون ميارم،يه حسي وجودم رو پر مي كنه،يه حس ماورايي؛حسي كه قابل توصيف نيست. اگر خدا پدر و مادر رو نمي آفريد،نمي دونم كه باز هم به خودش "احسن الخالقين" مي گفت يا نه،ولي اينو مي دونم كه عميق شدن در مهرو محبت مادر و دلسوزي پدر براي موحد شدن انسان كافيه!دليلش هم اينه كه عشق پدر و مادر به فرزند زميني نيست،يه عشق آسمونيه! اصلا"نمي تونم درك كنم كه چي پدر و مادر رو وادار مي كنه كه اين طور عاشقانه براي بچه هاشون،براي راحتي بچه هاشون همه چيز رو به جون بخرن؟نمي تونم بفهمم مادر به خاطر چي 9 ماه اون بار سنگين رو تحمل مي كنه و بعدش اون درد غير قابل توصيف رو و بعدش 2سال شير دادن رو و بعدش...و خدا رو هم به خاطر همه ي اينا شاكره؟نمي تونم بفهمم كه پدر براي چي از صبح تا شب اين همه كار مي كنه كه بتونه بچه هاش رو خوشحال كنه و آخرش هم كلي غر بشنوه: بابا!مگه نگفتم امشب پول بيارمي خوام ... بخرم! و شرمنده بشه؟هيچ كدوم رونمي تونم بفهمم. خدايا !خودت شاهدي الان كه دارم از پدر و مادر مي نويسم چشمام بارونيه!خودت كمكم كن بتونم يه چكه از زحماتي رو كه اين دو موجودي كه نمي شناسمشون برام كشيدن جبران كنم!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 21:26 توسط ثمره
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم رب الحسين(ع) خنده هاي ساختگي... خوشحالي ساختگي... حرف هاي ساختگي... چاپلوسي يا همون احترام ساختگي... همه ي اين چيز هاي ساختگي اذيتم ميكنه.مي گن"آنچه از دل بر آيد لاجرم بر دل نشيند".عكس اين جمله هم صادقه:"آنچه از دل بر نيايد لاجرم بر دل ننشيند". ساختگي بودن بعضي حرف هارو تو صحبت بت آدم هايي كه سرار وجودشون گفتن همين حرفاي تصنعي يه رو كاملا" در درونم حس مي كنم: خيلي از ديدنتون خوشحال شدم! خيلي لطف كردين! شما باعث افتخار ما هستين! من هميشه تعريف شما رو پيش دوستانم مي كنم! بعضي وقت ها اين حرف ها اونقدر اذيتم ميكنه كه اگر طرف اون چيزي رو كه تو دلش هست بهم بگه،مثلا"بگه :"حالم ازت به هم مي خوره!" خوشحال تر مي شم تا اينكه اين حرفاي مسخره و به قول "نادر ابراهيمي"بادكنكي رو بشنوم. چرا ما آدما ياد نگرفتيم احساسي رو كه نسبت به يه نفر داريم صادقانه به زبون بياريم؟ كاش خوم هم بتونم اين رو ياد بگيرم.يا لا اقل اگر اين عملي نشد و نتونستم احساسم رو بگم،سكوت كنم و يه احساس دروغين كه ندارمش رو بيان نكنم. لطفا"از گذاشتن كامنت هاي تصنعي و ساختگي خودداري كنيد و نظر واقعي تون رو بگيد! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 8:22 توسط ثمره
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به دوستان عزیزم!امید وارم که خوب باشین.قبل از اینکه نوشته ی دوستم فاطمه رو براتون بنویسم یه چیزی رو یادآوری می کنم.
عزیزانی که وبلاگ قبلی من (غریبستان)رو لینک کرده بودن لطف کنن اون لینک رو بردارن و لینک ما هیچ ما نگاه رو به جاش قرار بدن. و اما نوشته...این مطلب رو من چند ساعت قبل از فیلتر شدن غریبستان اونجا گذاشته بودم.بعضی از دوستان خوندنش ولی اکثریت نخوندن.اونایی که خوندن به بزرگواری خودشون ببخشن... خدایا مرا دریاب! گاهی اوقات دل آدم آنقدر گرفته که با شادترین موسیقی ها هم شاد نمی شود.بعضی وقت ها آدمها به جایی می رسند که شیرین ترین اتفاقات هم حال آنهاراخوب نمی کند.
خدایا...
تو خود خوب می دانی که اکنون حس غریبی سراپای وجودم را فراگرفته است.آخر- خطآادمی تنها می فهمد که بادیگران به هیچ کجا نمی سد.
خداوندا...
سخت اسیر قفس دلبستگی هایم،مرا برهان!می دانم که از دست دادن هر چیزی ارزش به دست آوردن تو را دارد...پس چرا معطلم؟...چرا هیچ کاری نمی کنم؟
خدای من...
می گویند کسی که در راه تو افتاد تو خود او را بسی.پس چرا زمان را از دست می دهیم؟در پی دگر گونی تمام عمرمان بر باد می رود و همان طور متحول نشده زندگی را بدرود می گوییم.شرم بر غفلت ما!قافله می رود و هیچ بدست نیاورده ایم!
خدایا یاری ام کن تا بفهمم معنی ایاک نعبد و ایاک نستعین را...
فاطمه |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 19:18 توسط ثمره
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام!من دوباره اومدم!ولی این دفعه اومدم به یه جای جدید و یه محیط جدید.البته این کوچ یه کوچ اجباری بود.دوست نداشتم غریبستان رو رها کنم چون این اواخر خیلی براش زحمت کشیده بودم و وبلاگ تازه پا گرفته بود.ولی خب غریبستان و البته پرشین بلاگ به من نساخت.البته بهتره بگم نوشته های من به اونا نساخت و غریبستان فیلتر شد.نمی دونم چرا . به خاطر کدوم یکی از نوشته هام.شاید هم اشتباه شده ولی به هر حال اون وبلاگ دیگه بسته شد و من اسباب کشی کردم به اینجا.قسمت این بود دیگه!
بلاگفا محیط خوبیه و من اونو بیشتر از پرشین بلاگ می پسندم.دلیل این هم که زودتر نیومدم این جا این بود که نمی خواستم غریبستان رو غریب تر از اونی که هست رها کنم و بیام تو بلاگفا.ولی غریبستان غریبانه تر از همیشه فیلتر شد و... امیدوارم که علاوه بر اینکه دوستای قدیمی به من سر می زنن دوستای جدید هم پیدا کنم و با کمک خدا و همکاری دوستام بتونم یه وبلاگ خوب داشته باشم. فعلا یا علی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 10:29 توسط ثمره
|
|
||