تبليغاتX
ما هیچ، ما نگاه Motigo Webstats - Free web site statistics Personal homepage website counter
Free counter
چهارشنبه سیزدهم دی 1385
فعلا...
سلام.

خدمت رسیدم که چند تا نکته رو خدمتتون عرض کنم:

۱-همون طوری که همه مستحضرید وقت امتحانات دانشگاه ها رسیده و همه سخت(!!!)مشغول هستن.به همین دلیل تا چند روزی فرصت ندارم که با یه مطلب درست و حسابی به روز کنم و به وبلاگ دوستان سر بزنم.بنا براین دلخور نشید!

۲-بنا به توصیه ی یکی از دوستان که حکم استاد بنده رو دارن تصمیم دارم یک مقدار فضای نوشته هام رو تغییر بدم و از حالت فعلی بیرون بیارم.امیدوارم که بهتر از قبل بشه.برای شروع می خوام یه سری از اشعاری رو که خیلی دوستشون دارم و با خودم زمزمه می کنم رو بنویسم.خیلی خوشحال می شم اگر شما هم توی کامنت هاتون اشعار مورد علاقه تون رو برام بنویسید.

تك بيت ها:

اگر  سودای لیلی در سرت  افتاده مجنون شو        که هر شهری به صحرای جنون دروازه ای دارد

چو  رسی   به  طور سینا "ارنی" بگو  و  مگذر         تو  صدای  یار  بشنو چه "تری" چه "لن ترانی"

ميان  عاشق  و  معشوق هيچ  حايل نيست          تو  خود  حجاب  خودي  حافظ  از  ميان  برخيز

تا  ابد  بوی  محبت   به  مشامش      نرسد           هر که  خاک  در  میخانه  به  رخساره   نرفت

يادمان   باشد   اگر   خاطرمان   تنها      ماند         طلب  عشق   ز   هر  بي  سر  و پايي نكنيم

شرر   عشق  تن  و  جان  كسي  رو  سوزد          كه    چو    پروانه   به   آتش   زده   پروا   نكند

گر ازدوست چشمت به احسان اوست           تو در بند خويشي نه   دربند  دوست

درس ادیب اگر بود زمزمه ي محبتي              جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را

دل از من برد  و روی از من نهان کرد              خدا را با که   این   بازی   توان    کرد

 باده  درد   آلوده   گر   مجنون   کند               صاف   اگر  باشد   ندانم  چون  کند

مردان   خدا  پرده ي  پندار   دريدند                يعني همه جا غير خدا هيچ نديدند

حالا چند تا شعر بيش از يك بيت و اشعار نو:

*ما خويش ندانستيم بيدارمان از خواب

گفتند كه بيداريد گفتيم كه بيداريم

من راه تورا بسته تو راه مرا بسته

اميد رهايي نيست وقتي همه ديواريم...

*هر دل كه طواف كرد گرد در عشق

هم خسته شود در آخر از خنجر عشق

اين نكته نوشته ايم بر دفتر عشق

سر دوست ندارد آنكه دارد سر عشق...

*خداوندا تو مي داني كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است

چه رنجي مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است...

*در زمين عشقي نيست

كه زمينت نزند

آسمان را درياب...

فعلا همين ها به ذهنم رسيد.ضمن اينكه منتظر ديدن اشعار مورد علاقه ي شما هستم ملتمس دعا براي امتحانات هم هستم!!يا علي

 

یکشنبه سوم دی 1385
نا مهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت...
"هو الحکیم"

بالاخره...چیزی که ازش می ترسیدم اتفاق افتاد.اتفاقی که حتی فکرش رو هم نمی کردم...تو وهم و خیالم هم نمی گنجید...

هر چی بود مصلحت خدا بود...عقل ما که نمی رسه.چرا البته تا یه جاهایی اش می رسه.خوشحالم حالا که این اتفاق قرار بود بیفته همین الان افتاد و دیر تر نشد.چون هر چی دیر تر اتفاق می افتاد بدتر و تحملش سخت تر بود.

خدایا! من به خاطر اتفاقی که افتاد ناراحت نیستم و ازت ممنونم.من از ناراحتی بقیه ناراحتم.نمی تونم اونا رو غصه دار ببینم.خدایا کمکشون کن...

یا ارحم الراحمین!کمک کن این روز ها زودتر بگذره و گذشت زمان همه ی این اتفاقات رو بپوشونه.

خدای مهربون شکرت که انسان رو فراموشکار آفریدی!خدایا شکرت که تقریبا همه چیز رو میشه با گذشت زمان فراموش کرد.

                                            *         *          *

فکر که می کنم می بینم این سختی ها خیلی هم بد نیست.بد نیست چون آدم رو برای یه مدت از روزمرگی هاش غافل می کنه و بیشتر اونو متوجه خدا می کنه.خوبه چون سختی کشیدن آدم رو بزرگ می کنه و از بچگی درش میاره.

ازت ممنون خدای من که اتفاق از این بدتر نیفتاد.به نظرم بلاهای خیلی بزرگتری هم می تونست اتفاق بیفته ولی تو با لطف و کرمت نخواستی.

خدا جون تو مصلحت همه ی مارو خیلی بهتر از خودمون می دونی.به ما آدمای کم صبر توانایی بده که بتونیم در برابر خواست و مصلحت تو صبر کنیم...