تبليغاتX
ما هیچ ما نگاه
ادخلوها بسلام امنین
به نام چاشنی بخش زبان ها

سلام خدمت همه ی دوستان و بازدید کنند گان گرامی

الان که دارم به تاریخ آخرین پستم نگاه می کنم می بینم که بیشتر از یک ماه از تاریخش گذشته...و من توی این مدت با خودم کلنجار رفتم...فکر کردم...می خواستم تصمیمم رو بگیرم که بازم به نوشتن ادامه بدم یا نه.نه خسته شدم و نه دلسرد.ولی با یه فلاش بک٬با یه بازگشت به گذشته٬منظورم گذشته ی این وبلاگ و وبلاگ قبلی ام(غریبستان)۲به این رسیدم که  نوشته هام دلم رو راضی نمی کنه.یعنی٬چه جوری بگم٬شاید خیلی ها اومدن و تعریف کردن و خیلی ها هم خوششون اومد و نگفتن٬ولی این که قصدم از نوشتن٬راضی کردن دل خودم باشه٬اتفاق نیفتاد.مگر برای یکی دو تا از پست هام٬که اون ها هم در مقابل بقیه ی نوشته هام به چشم نمیان.

و اما دلیل بعدی...اینکه ضعف اطلاعاتی ام٬فکرم رو اذیت می کرد و کماکان می کنه.به نظرم وقتی من به ضعف اطلاعات و دانش خودم اعتقاد دارم٬اینکه بیام و بنویسم و با نوشتنم٬از بقیه انتظار داشته باشم بیان و وقت بذارن و نوشته های منو بخونن٬بی انصافیه.انگار مردم رو معطل و مسخره ی خودم کردم...

خلاصه...خیلی حرف دارم که بنویسم٬خیلی اتفاقاتی افتاده که دوست دارم بیام براتون ازشون تعریف کنم٬ولی دارم خودم رو تنبیه می کنم که تا نوشتن رو یاد نگرفتم و تا اطلاعاتم رو لا اقل یه ذره بالا نبردم٬دیگه ننویسم.ماهیچ ما نگاه رو حذف نمی کنم٬چون واقعا" دوستش دارم و ازش خیلی خاطره دارم.از روزایی که به شدت دنبال اسم براش بودم٬و پیدا نکردم تا اینکه برادر گرامی٬جناب آقای سلیمان پور(وبلاگ بوالفضول الشعرا)اسم ماهیچ ما نگاه رو پیشنهاد دادن...

بگذریم...ما هیچ ما نگاه می مونه.... من نمی گم دیگه نمی نویسم...ولی مثل قبل نمی نویسم.اگر چیزی بنویسم که دل خودم رو راضی کنه ٬می ذارمش و الا فلا...

و ...همین...یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 0:55  توسط ثمره  |