تبليغاتX
ما هیچ، ما نگاه Motigo Webstats - Free web site statistics Personal homepage website counter
Free counter
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386
این بود زندگی...
یادش بخیر...

پارسال که قضیه ی ازدواجش جدی شد،هرشب موقع خواب سرم رو می کردم زیر بالش و تا می تونستم گریه می کردم...این طوری هیچ کس نمی تونست گریه ام رو ببینه.تصور اینکه یه روزی نگار بخواد از خونه بره دیوونه ام می کرد...دیوونه.الان هم که یاد پارسال افتادم گریه ام گرفته.

ولی با یه چیزی خودم رو دلداری می دادم.اونم اینکه هنوز یک سال تا عروسی اش مونده و تا یک سال هنوز پیش ما می مونه..حالا از اون یه سال فقط یه شب مونده.همین امشب...

عجب دنیاییه که آدم حتی تو عروسی هم غمگینه...