تبليغاتX
ما هیچ ما نگاه
ادخلوها بسلام امنین

الله

باید خودم بنویسم،باید خودم بنویسم،خودم،خودم،خدا بیامرزد آن دوستی را که  به من یاد داد فقط  و فقط خودم بنویسم و نوشته های بقیه را در وبلاگم کپی نکنم.

نوشته های خودم،اگرچه چنگی به دل کسی نزند،ارزشمند است،چون از ذهن خودم تراویده و دست خودم آنها را نوشته.و همین خیلی بهتر است از اینکه بخواهم نوشته های فوق العاده زیبای دیگران را در وبلاگم منتشر کنم و آنقدر هم معرفت نداشته باشم که نامی از نویسنده ی بیچاره ذکر کنم...خواننده های از همه جا بی خبر هم مجبور باشند قبول کنند که آنها را خودم نوشته ام،و حسابی الکی روی من باز کنند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 19:1  توسط ثمره  | 

چه خبر است بابا؟نصفه شبی با صدایت از خواب بیدارم کردی...ساعت ۳ است...

اخوی انگار هنوز نمی دانی که نماز شب،اذان و اقامه ندارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 10:45  توسط ثمره  | 

بسم الله

 

زشته!

 

خنده دار است.کی باور می کند؟من از هواپیما می ترسم.دقیق بخواهید،19 سال و 10 ماه سن دارم.ولی هنوز می ترسم.نه فکر کنید قبلا هم این طوری بودم.هرچی بزرگتر شدم ترسو تر شدم.همین بار آخر،یک ساعت و چهل دقیقه مدت پرواز بود.از اول پرواز قلب من توی دهانم بود تا آخرش.خدا آبرو داری کرد قلبم از دهانم بیرون نپرید!مخصوصا که به خاطر خواهر کوچکم مجبور بودم حفظ ظاهر کنم.

موقع فرود،پسربچه ای که جلوی ما نشسته بود حسابی ترسیده بود و داد می کشید.جالب بود به جای اینکه مثلا مادرش را صدا بزند،همه اش می گفت:یا خدا!یا امیر المومنین!

خواهرم گفت:ببین چه دادی می زنه!من هم گفتم:بزگتر ها هم اگر از بقیه خجالت نمی کشیدند،داد می زدند!

زشت است.باید فکری کرد.

 

                                   

 

                                                            یه عکس از سفرم

تمومش کن...

 

از اولش هم کار اشتباهی بود.یک آشنایی ساده،چرا فکر کردیم می تواند مبنای یک دوستی قرار بگیرد؟مثلا دوست شدیم و روز به روز صمیمی تر.بدون اینکه نقاط مشترک چندانی داشته باشیم.بدون اینکه اصلا به همان نقاط مشترک ِ محدود هم فکر کرده باشیم.بی خود به هم نزدیک شدیم،همه چیز الکی سر هم شده بود.بدون پایه،بدون اساس و مبنای منطقی...بیهوده این همه احساس صمیمیت کردیم.اشتباه کردیم،تاوانش را هم الان پس می دهیم...

دوستی به این سادگی ها اتفاق نمی افتد.هر سلام و علیک و خوش و بش و بیرون رفتن و ...دوستی نیست.دوستی خیلی مقدس تر و بالاتر از این هاست.ما به این فکر نکردیم...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 1:58  توسط ثمره  |