|
|
|
|
|
همه چیز در این جهان سر تا سر نظم،در جایی است که باید باشد،الا این قلب بی درمان من،که در دهانم جا خوش کرده... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 18:4 توسط ثمره
|
|
||
|
|
|
|
|
هوالحکیم
به مناسبت اولین سالگرد درگذشت مادر دوستم، سوده جوزدانی اگر از تو بپرسند بی مادری یعنی چه،چه جوابی می دهی؟لابد می گویی یعنی مادر نداشتن،اینکه مادرت را از دست داده باشی.یا شاید بگویی،بی مادری یعنی اینکه وقتی از بیرون می آیی،مادرت در خانه منتظرت نباشد،یا غذایی برایت آماده نکرده باشد.شاید هم بگویی یعنی اینکه عبارات "باید اول به مامانم بگم،می خوام با مامانم برم خرید،مامانم میاد دنبالم"،برایت معنی نداشته باشد.یا شاید بگویی وقتی شب تاصبح از شدت تب بیدار باشی و یکسره ناله کنی و کسی بالای سرت نباشد،بی مادر شده ای... ولی اینها به معنی بی مادری نیست.خیلی زشت است که فکر کنی بی مادر بودن یعنی اینکه کسی نباشد تا بتوانی با او به خرید بروی یا فکر کنی مادر،یادآور شب تا صبح بیدار ماندن بالای سر فرزند و پختن غذاهای خوشمزه است.همین که فکر کنی مادرت هست،هنوز هست،قلبش هنوز می تپد، اگر در خانه را باز کنی او در خانه است،هرچند که خانه مرتب نباشد،هرچند غذا آماده نباشد،هر چند هیچ کدام از کارهایی که به اشتباه وظیفه ی مادر می دانیم را هم انجام نداده باشد، یعنی بی مادر نیستی. راستش را بخواهی خودم هم نمی توانم بی مادری را معنا کنم.ولی امروز،که از مراسم سالگرد بیرون می آمدم،وقتی دم در،موقع خداحافظی،نم اشکی گوشه ی چشم های قرمز سوده دیدم،وقتی ندانستم چه باید بگویم،وقتی کمی به غربتش فکر کردم و و قتی چیزی گلویم را به سختی فشرد،کمی،خیلی کم،حس کردم بی مادری چگونه حسی است...
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 23:20 توسط ثمره
|
|
||
|
|
|
|
|
یا لطیف
غیر از ۲ کتاب "تضاد های درونی" و "ابن مشغله "ی نادر ابراهیمی،هیچ کدام از ۷ کتاب دیگری که این ماه خریدم،اولشان به نام خدا نداشت... این گوهری که گم شده،ماییم یا که اوست؟!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 0:21 توسط ثمره
|
|
||