|
|
|
|
|
"هوالقریب"
چند روز بود که از شیطنت های کودکانه ی همیشگی اش خبری نبود.آرام بود. به نظر می رسید در فکر بود. آمد سراغ مادرش. -مامان!چطوری وقتی من خدا رو نمی بینم، خدا هست؟تو می بینی اش؟ -نه عزیزم، منم خدا رو نمی بینم. - پس چطوری هست؟آخه کجاس؟قایم شده؟ -همه چی که نباید دیده بشه که باور کنی هست پسر کوچولو همچنان در فکر بود.جواب مادر برایش مفید نبود... چند روز بعد، با خوشحالی داد زد:مامان!و دوید طرف مادرش. -چیه پسرم؟چی شده؟ -مامان من فهمیدم خدا چطوری وقتی که نمی بینمش، هست! -خب عزیزم بگو ببینم چطوری فهمیدی؟ -ببین!وقتی من دکمه ی کنترل تلویزیون رو فشار می دم، یه چیزی از کنترل می ره طرف تلویزیون.من نمی بینمش که چیه، ولی هست.چون یه کاری می کنه که تلویزیون روشن می شه! خدا هم همین طوری هست.من نمی بینمش ولی کارایی که می کنه رو می بینم... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 1:40 توسط ثمره
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم رب المهدی(عج)
سلام... بالاخره ۱۹ سالگی هم بار سفر بست و من را گذاشت و رفت. من هم دیدم کسی نیست که اینجا برایم تولد بگیرد،مجبور شدم خودم دست به کار بشوم... این هم کیک تولد امشبم: امیدوارم بیست سالگی زیبا و با برکتی در انتظارم باشد.بهترین هدیه برایم همین دعاست! این هم هدیه ی سایت تاینی پیک بود برای تولدم!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:11 توسط ثمره
|
|
||
|
|
|
|
|
هو الرحیم
هم در زمین،هم آسمان،هرجا غریبند... نشد قبل از پرواز نمازم را بخوانم.مهماندار را خواستم .آمد. -سلام.خسته نباشید.من می خوام نماز بخونم. -خب همونجا رو صندلی ات بخون! -یه سجاره برام پهن کنید.رو به قبله.می خوام نماز بخونم -خانوم مگه اینجا مسجده؟ -مسجد نیست.تو پرواز،همه جای دنیا،هر کی بخواد نماز بخونه براش جا آماده می کنن. -خانوم ما اینجا نماز خونه نداریم. اگه می خوای بخونی همونجا روی صندلی ات! خشکم زده بود از این برخورد بی ادبانه.نمی گذاشت حرف از دهانم خارج شود و جواب دهد.انگار چه گناه بزرگی است نماز خواندن در هواپیما! رفتم قضیه را به پدر بگویم که همان آقای مهماندار بی ادب دنبالم آمد و با لحن طلبکار گفت: -زنگ زدم گفتن جلو یه جا هست.برو اونجا بخون. -من این برخورد بد شما رو به سرمهماندار اطلاع می دم. -سرمهماندار هم همون جلوئه،برو بهش بگو! مشکل من دیگر پیدا کردن جا برای نماز نبود.همان جا روی صندلی ام می خواندم اگر برخورد آن مهماندار آنقدر بی ادبانه نبود.من از برخوردش گلایه داشتم نه از نبود جا. رفتم جلو و به سرمهماندار گفتم:اگر کسی بخواهد اینجا نماز بخواند تکلیفش چیست؟ یکی دیگر از مهماندار ها گفت:دخترم فتوای حضرت امام(ره)اینه که همونجا روی صندلی ات باید بخونی. قضیه را برای سرمهماندار تعریف کردم.بغضم داشت کم کم خودنمایی می کرد.توضیح دادم که از برخورد بد او ناراحت شدم که گفت "خانوم مگه اینجا مسجده؟". تقریبا همه ی مهماندار ها امده بودند و گوش می دادند.همه قضیه را فهمیده بودند.صدایم آشکارا می لرزید. سرمهماندار گفت او راست گفته که نماز خانه نداریم.همان جا یک نفر را نشانم داد که پارچه ای روی زمین پهن کرده بود و نماز می خواند.گفت او خلبان پرواز است.بگذار نمازش تمام شود،برو همانجا بخوان. پرده را کنار زدم و آمدم بیرون.اشک دیگر در حال فرو ریختن بود. بالاخره جای نماز پیدا شد.آن هم 2تا!نمازم را خواندم..با چشم خیس در حالی که شکایت به خدا می کردم. از زیبا ترین نماز های عمرم.احساس می کردم تاج بندگی خدا روی سرم برق می زند! کادر پرواز همه قضیه را فهمیدند و حق را به من دادند و به نحوی عذر خواهی کردند.غیر از آن آدم بی ادب که همه اش تقصیر او بود.
رب اجعلنی مقیم الصلوه... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 1:40 توسط ثمره
|
|
||
|
|
|
|
|
"هوالحلیم"
سلام امروز صبح،سال نو را به سلامتی از خداوند تحویل گرفتیم!امیداوارم امسال،همان طور که نام گذاری شده،سالی سرسر نوآوری و شکوفایی باشد.نوآوری در هر چیزی که فکرش را بکنید! ما نوآوری را از سفره ی هفت سین شروع کردیم.سفره ی هفت سین ما،۲ تفاوت با سفره های دیگر داشت: یک اینکه ماهی قرمز نداشت.به این دلیل که مادر خانواده با خرید ماهی مخالف بودند و دلیلشان هم این بود که اگر بمیرد،خیلی غصه دار می شویم.پس بهتر است اصلا نخریم. و دو اینکه سفره ی ما،به جای سفره ی هفت سین،سفره ی نه سین بود. پدر و برادر،بدون اینکه با هم هماهنگی کرده باشند،به خرید سبزه اقدام کردند.برادر یک سین اضافه تر هم علاوه بر سبزه خرید."سنبل" نه سین اینها بودند: سیر،سماق،سکه،سنجد،سمنو،سنبل،سیب و دو تا سبزه. یک سبزه را،سر سفره گذاشتیم و از دیگری به عنوان جَک برای نگه داشتن آیینه اسفاده کردیم. متاسفانه به دلیل نداشتن نرم افزار فتوشاپ،نتوانستم حجم عکس هارا کم کنم و اینجا به نمایش بگذارم.انشاءالله بعد از تعطیلات این کار را می کنم. میلاد پیامبر اعظم را هم پیشاپیش تبریک می گویم.امیدوارم سال خوبی پیش روی همه مان باشد. اللهم عجل لولیک الفرج |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 0:42 توسط ثمره
|
|
||