تبليغاتX
ما هیچ، ما نگاه Motigo Webstats - Free web site statistics Personal homepage website counter
Free counter
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
"یا من اذا سئله عبد اعطاه"

سلام

یاد آن روز ها بخیر  که با نا امیدی می خواندم:

کی شود یا رب طواف کعبه و زمزم کنم

بعد از آن رو بر مزار سید اعظم کنم

بالاخره رسید...

آدم ها همان ها هستند.آسمان همان آبی همیشگی است.همه چیز همان طور است که بود.

حس خاصی ندارم.لحظه شماری هم نکردم.ولی از هوای گریه ات پر ام...

وسایلم را تازه جمع کردم.به حدود صد نفر هم اس ام اس زدم و خداحافظی کردم.هنوز دارد جواب هایش می آید.زیبا ترینش این بود.از فاطمه ی عزیزم:

"یاد اویس باش که ندیده عاشق بود.سر که گذاشتی به دیوار های سنگی مسجد از خدا بخواه که اویس وار از مدینه بیرون بیایی ریحانه جان!

می بوسمت که بوی پیامبر ندیده مان را خواهی گرفت..."

خدا کند...

خدا کند شرمنده نشوم.همین...

شنبه پنجم مرداد 1387
تلالو
هو

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام، مستم،

باز می لرزد دلم ، دستم...

 

باور کنم که فقط ۱۰ روز مانده؟