تبليغاتX
ما هیچ، ما نگاه Motigo Webstats - Free web site statistics Personal homepage website counter
Free counter
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388
قاصد روزان ابری! داروگ! کی می رسد باران؟
هوالحق

نه اینکه بخواهم ناشکری کنم ها، نه واقعا، ولی نمی دانم چرا این روز ها هیچ اتفاق خوبی نمی افتد. آرزو به دلم مانده که یک خبر خوب بشنوم که این حال خرابم، بلکه تعمیر شود.

و آن پدری که برایش ختم قرآن گرفته بودیم، فوت کرد، و غمی افزود مرا بر غم ها...

دیروز هم برای سومین بار طلبیده شدم به اورژانس بیمارستان شهید چمران ( راستی فردا سالگرد شهادتش است...) که فقط می خواستم فرار کنم، مخصوصا وقتی آن آقاهه را می دیدم که هی می دوید این ور و آن ور، و دنبال صدور جواز دفن یکی از اقوامش بود.

عصر ها هم که همه اش باد می آید نمی دانم چرا، باران هم نمی آید این آسمان کمی از خفگی در بیاید. فقط باد است با آن هوهوی ترسناک و اعصاب خرد کن اش. نمی فهمم چه مرگش شده که اینقدر می غرد، حرف حسابش نمی فهمم چیست. این باد بی قراری/ وقتی که می وزد...

این هم که از وضع مملکت که هیچ خوب نیست. هیچ امن نیست. چه کنیم؟ واقعا چه کنیم؟ حق، حق، حق...

 

شما که سواد دارین ...  لیسانس دارین ... روزنامه خونین

با بزرگون می شینین ... حرف می زنین ... همه چی می دونین

شما که کلت پره  معلم مردم گنگی

واسه هر چی که میگن جواب داری ... در نمی مونی

بگو از چیه که من ...  دلم گرفته

راه می رم ... دلم گرفته

می شینم ...  دلم گرفته

گریه می کنم ... می خندم ... پا میشم ... دلم گرفته ...

                                                                (محمد صالح علا)