تبليغاتX
ما هیچ، ما نگاه Motigo Webstats - Free web site statistics Personal homepage website counter
Free counter
شنبه ششم تیر 1388
خاک های جنوب...
هوالآخر

فرصت خوبی دست داد این دو روز برای دوباره خواندن کتاب "ارمیا" که حسش را دوست دارم. دفعه ی قبل هم که می خواندمشُ یعنی اولین باری که خواندمش را خوب یادم است. خواندن آن بخش هایی از کتاب که حال و هوای ارمیا را در روز هایی که در جنگل بود، می گفت، در زمانی که خودم هم در شمال بودم و جنگل را می دیدم، شیرین بود برایم و تصویر خوبی از حال و هوای رمان را برای خودم می ساختم. هم بار اول و هم این دفعه.

هر بار، خواندش یک جور برایم شیرین بود. بار اول بعد از بازگشتم از سفر اولی بود که به مناطق عملیاتی جنوب رفته بودم و همین باعث شد بتوانم حال و هوای ارمیا را بهتر درک کنم. این بار اما جور دیگری بود برایم.

ارمیا را بهترین کتاب رضا امیر خانی می دانم. نثر الانش را زیاد نمی پسندم . ارمیا را زمانی نوشته که هنوز نویسنده نشده بود.ارمیا نثرش ساده تر است  از نثر الان امیر خانی و به تبع همین سادگی، به دل نزدیک تر است.

شخصیت ارمیا از یک سو، مثل همه ی آدم هاست و از سویی متفاوت است با همه ی آنها. ارمیا به چیز هایی فکر می کند که احتمالا هر آدمی در زندگی اش یک بارهم که شده به آن مسائل می اندیشد. و از این بابت مثل همه است و افکار خیلی متفاوتی ندارد. تفاوتش با همه ما از این جهت است که فکر هایش را عملی می کند. همه شان را، بدون اینکه نگران تلقی دیگران از رفتار های به ظاهر" مجنون مآبانه" اش باشد. زندگی می کند برای خودش. بر خلاف عموم آدم ها که زندگی شان برای دیگران است و همیشه می اندیشند به اینکه دیگران در مورد آنها چه می اندیشند.

ارمیا خواندنی است. هرچند از نظر خیلی ها ارزش خواندن ندارد. ولی می ارزد تا آخرش را رفت و دید که چه می شود. هرچند که تنها پایانش نیست که ذهن را درگیر می کند و خواننده را به فکر وا می دارد.

از دستش ندهید.